پایگاه خبری شرکت ملی صنایع مس ایران
دوشنبه 23 مهر ماه 1397
Monday 15 Octobr 2018
کد مطلب : ‌7457
تحشیه‌ای بر آنچه «مسئولیت اجتماعی شرکتی» است

در ستایش خلق ارزش مشترک

حضور شرکت‌های اقتصادی در حوزه فعالیت‌های اجتماعی، حضوری پررنگ است؛ اما سابقه این حضور شاید چندان طولانی نباشد. این حضور، به مفاهیمی همچون «مسئولیت اجتماعی شرکتی» پیوند خورده است. در یادداشت پیش‌ِرو به این موضوع پرداخته‌ایم.

در ستایش خلق ارزش مشترک

> فریدون فارسی (منتشرشده در مجله «عصر مس»)

حضور شرکت‌های اقتصادی در حوزۀ فعالیت‌های اجتماعی، حضوری پررنگ است؛ اما سابقۀ این حضور شاید چندان طولانی نباشد؛ دلایل آن هم البته بسیار متنوع است؛ از جلب نظر مشتریان (مثل Project Refresh Pepsi پپسی) تا کاهش هزینۀ جنبی تولید (مثل سرمایه‌گذاری‌های شرکت‌های نفتی در حوزۀ بهداشت مناطق)، یا افزایش آگاهی مشتریان برای توسعۀ بازار (مثل آموزش‌های کیفیت شرکت باند و گاز کاوه) و حتی بنیادهای وابسته به شرکت‌های بزرگ یا ثروتمندان تراز اول جهانی، همچون بنیاد بیل و ملیندا گیتس، یا بنیاد گوگل.
اگرچه اولین‌بار مسئولیت اجتماعی در دهۀ بیست میلادی معرفی شد؛ اما به‌دلیل رکود، استقبال از این مفهوم بسیار ضعیف بود، تا دهه‌های پنجاه و شصت... در این ایام، علاوه بر رونق اقتصادی، ورود شرکت‌های فراملیتی به حوزۀ اقتصادهای جهانی و نقش تعیین‌کنندۀ آن‌ها در سرنوشت جوامعِ کمتر توسعه‌یافته، باعث طرح مجدد این مفاهیم شد. دو عامل کلیدی، مدیریت نیروی کار و ایجاد اشتغال در این مناطق، در کنار امکان استفاده از ماشین‌آلات بزرگ صنعتی-معدنی توسط این شرکت‌ها، باعث شد تاثیری بی‌بدیل در مدیریت و شکل‌دهی منابع داشته باشند. بر همین اساس، سازمان‌های بین‌المللی و نهادهای نظارتی تاکید بسیاری بر تعریف و انجام مسئولیت اجتماعی، خصوصاً توسط شرکت‌ها و بنگاه‌های بزرگ دارند؛ نظارتی که از فعالیت‌های نایکی و آدیداس در آسیا و آفریقا شروع شد، و هنوز ادامه دارد. البته این‌که این نظارت دقیقاً روی چه چیزی استوار است، با گذشت نیم‌قرن، هنوز به‌روشنی مشخص نیست. به استناد نظر بسیاری از برنامه‌ریزان و سیاست‌گزاران، هنوز تعریف و حدود دقیقی از مسئولیت اجتماعی ارائه نشده است1، اما یک نکته قابل اجماع است: مسئولیت اجتماعی در ابتدایی‌ترین تعاریف هم، ناظر به چهار جنبۀ اصلی است؛ کارکنان، طبیعت، ذی‌نفعان (مشتریان یا سهام‌داران) و جامعۀ محلی تاثیرپذیر.
به دیگر سخن، هر تعریفی از مسئولیت اجتماعی بپذیریم، از مدل کارول تا نظرات واتاو، از ادبیات محافظ‌کاران حوزۀ سیاست (مانند تاچر) تا SA8000 و ISO14000 همواره ارتباط با مناطق جوارکارخانه‌ای یا جامعۀ محلیِ تاثیرپذیر، به‌عنوان بخشی از مسئولیت اجتماعی مطرح است. این‌که شرکت‌ها بخواهند روابط خود با مناطق جوارکارخانه‌ای را بهبود بخشند، در ذاتِ خود قابل ستایش است؛ اما این‌که از این «اصلاح ذات‌البین» چه عاید شرکت‌ها و سهام‌داران‌شان خواهد بود، موضوعی است که نباید از آن غافل شد، به دو دلیل؛ اول، تاکید شرکت‌های خصوصی بر حفظ حقوق سهام‌داران و پرهیز از تعریف «هزینه‌های غیرعملیاتی» و دوم، معذوریت‌ها و محدودیت‌های افزایش سود در بازار رقابتی امروز.
در این معنا، هم پرهیز از تعریف هزینه، هم افزایش بهره‌وری هزینه‌های موجود و هم توسعۀ بازار، راه‌های معمول و معقول بنگاه‌ها برای حفظ حقوق ذی‌نفعان‌شان است؛ و این حفظ حقوق، خود یکی از جنبه‌های مسئولیت اجتماعی است. از آن‌جا که در دنیای رقابتی امروز، افزایش سهم بنگاه‌ها در بازار، نتیجۀ شناخته‌شدن و دیده‌شدن است؛ هر اقدامی که منجر به حضور بنگاه‌ها در صدر فهرست جست‌وجوی مخاطبان باشد، حاشیۀ سود را افزایش می‌دهد. البته باید به این نکته هم اشاره کرد که دیده شدن، مختص بازارهای رقابتی با محصولات مشخص است و در مرزهای اقیانوس آبی2 چنین نیست. در آن وادی، هدف جلب نظر مخاطبان به یک محصول جدید، یا راه‌های رفع یک نیاز قدیمی است؛ نیازی که رفع آن شاید چندان اولویت مخاطبان هم نباشد.
در یک جمع‌بندی، ‌می‌توان چنین گفت که پرداختن به مسئولیت اجتماعی از طریق ایجاد زمینۀ دیده شدن بنگاه‌ها در سیل تبلیغات و معرفی‌های رقبا، باعث افزایش حاشیۀ سود می‌شود؛ اما این تمام نفع حاصل نیست. علاوه بر این، مدیریت پایدار منابع در اختیار هم (به‌عنوان یکی از شقوق مسئولیت اجتماعی) باعث تضمین بهره‌برداری شرکت از منافعِ منابع خواهد شد. این منابع را می‌توان به دو گروهِ طبیعی و انسانی تقسیم کرد؛ در مثال شرکت‌های صنعتی-معدنی (مانند همین شرکت مس) ذخایر معدنی، آب و انرژی ذیل عنوان منابع طبیعی، و کارمندان و کارگران شرکت به‌عنوان منابع انسانی، محورهای کلیدی برای مدیریت منابع هستند. این‌که چگونه از منابع آبی منطقه استفاده شود که در درازمدت با مسألۀ کمبود منابع مواجه نشویم؛ یا چگونه نیروی انسانی را توانمند کنیم؛ دانش‌افزایی در چه حوزه‌هایی باشد و حفظ و تقویت سلامت کارگران و کارمندان چگونه باشد، همگی در حوزۀ مسئولیت اجتماعی قرار خواهند گرفت. اگرچه به همین‌جا ختم نخواهد شد.
بخشی از مدیریت منابع انسانی، به موضوع انگیزه اختصاص دارد. یک نیروی کار باانگیزه و توانمند، از هر سرمایه‌ای برای شرکت سودآورتر است؛ و ارزش سرمایه‌گذاری در این حوزه، چیزی در حد ارزش سرمایه‌گذاری در سال‌های کودکی است3؛ به همان اثربخشی و با همان کیفیت... این انگیزه‌بخشی در کنار حفظ سلامت کارکنان باعث ایجاد پدیده‌ای به اسم باشگاه‌داری در بنگاه‌ها شده است. باشگاه‌هایی که البته در ایران چندان با سیاست‌های بنگاه‌ها هم‌خوان نیستند و جز در چند مورد نمی‌توان نقشی در حوزۀ بهبود ارتباطات بنگاه‌ها با جوامع محلی برایشان قائل شد.
ارتباط این بحث با موضوع این چند سطر، در «خلق ارزش مشترک» است؛ آن‌جا که از طریق انجام مسئولیت اجتماعی، مرزهای شرکت با جامعۀ محلی برداشته شده و برای کارکنان و ذی‌نفعان این باور تثبیت می‌شود که نفع شرکت در تعارض با منافع مناطق جوارکارخانه‌ای نیست. از همان مثال منابع آبی می‌توان در این بخش هم استفاده کرد: ارزش افزودۀ هر لیتر آب برای هر بخش از صنعت گرفته تا کشاورزی، قابل محاسبه است؛ و این آب متعلق به همۀ حاضران در منطقه است. اما چگونه می‌توان به جامعۀ محلی این باور را منتقل کرد که نفع شرکت به ایشان هم خواهد رسید؟ مگر جز این است که نفع شرکت یا همان سود شرکت در بین سهام‌داران تقسیم شده و به کارکنان شرکتی نیز حق‌الزحمه پرداخت می‌شود؟! عنوان خلق ارزش مشترک در همین‌جا وارد می‌شود.
اگر نفع جامعۀ محلی را فقط در سود مالی ندانیم، حضور شرکت‌های بزرگ فی‌نفسه در منطقه عامل خیر است. از ایجاد راه‌های دسترسی تا توسعۀ خدمات پزشکی و تحصیلی، همه و همه در مناطق عملکردی این‌گونه شرکت‌ها قابل ردیابی است. حتی اگر این راه‌ها را مسیری برای انتقال محصولات خود شرکت‌ها بنامیم یا سرمایه‌گذاری در حوزۀ بهداشت و تحصیلات را برای کاهش احتمال بروز بیماری‌های واگیر و تنش‌های اجتماعی بدانیم؛ باز هم نفع جامعۀ محلی قابل اشاره است. و این، همان خلق ارزش مشترک است؛ در ساده‌ترین فرم آن.
به این خلق ارزش مشترک، می‌توان مثال‌هایی همچون حمایت فنی-تخصصی کارشناسان و متخصصان بنگاه‌ها از کارآفرینان و کسب‌وکارهای نوظهور منطقه، ایجاد ارتباط بنگاه‌ها با نهادهای ملی و منطقه‌ای برای طرح و پیگیری رفع محدودیت‌ها و موانع توسعۀ مناطق؛ و نیز ایجاد شرایط حضور بنگاه‌ها در صدر جست‌وجوهای مخاطبان به‌عنوان یک سازمان حامی جوامع محلی را نیز اضافه کرد.
اما جامعۀ محلی در مقابل این مسئولیت، چه نقشی دارند؟
این‌که خلق ارزش مشترک، یک بازی برد-برد است، یک مسأله است؛ و این‌که ظرفیت تعریف و اجرای این مدل در هر منطقه‌ای وجود ندارد، مسأله‌ای دیگر. اگر قرار باشد بنگاه‌ها به‌عنوان نهادهایی با ماموریت کسب حداکثر سود، در مناطق مجاور خود اقداماتی برای نفع جوامع محلی طراحی کنند، باید از تاثیر این اقدامات بر سود خود (حتی در درازمدت، و از مسیر کاهش هزینه‌های تولید) اطمینان حاصل کنند؛ و این اطمینان‌بخشی جز توسط خود جوامع محلی میسر نیست. ایجاد ساختارهای نمایندگی جامعۀ محلی که علاوه بر طرح و پیگیری مطالبات جامعۀ محلی، مخاطب طرح و پیگیری درخواست‌های متقابل بنگاه‌ها نیز باشد، یکی از این اولین الزامات است. این‌که یک بنگاه مثل همین شرکت مس بداند طرف حسابش در جامعۀ محلی چه افرادی هستند و این افراد واقعاً نمایندگی جامعۀ محلی را بر عهده داشته باشند، فی‌نفسه جلوی بسیاری از حاشیه‌ها و بدفهمی‌ها را خواهد گرفت.

پی‌نوشت:
1. در ساده‌ترین نمونه می‌توان به سه حرف C,S,R اشاره کرد که در همین حوزۀ ارتباط شرکت‌ها و اجتماع، لااقل در شش عنوان دیگر به جز «مسئولیت اجتماعی شرکتی» به‌کار رفته است.
2. لفظ اقیانوس آبی و قرمز که این‌‌روزها بسیار گفته و شنیده می‌شود، ناظر به بازار محصولات خلاقانه و کم‌رقیب، در مقابل بازارهای پرمحصول و با تنوع بالای تولیدکننده‌ای است که از خون شرکت‌های رقیب در نزاع برای افزایش سهم در بازار قرمز شده است.
3. بنا به نظر پروفسور جیمز هکمن، برندۀ جایزۀ نوبل اقتصاد در سال 2000، پربازگشت‌ترین سرمایه‌گذاری، سرمایه‌گذاری در سال‌های اولیۀ کودکی است.

googleplus  Facebook  Twitter  Cloob  Cloob  Cloob
نام‌ :
ایمیل :
نمایش داده نمی‌شود
متن :
 
عضویت در خبرنامه
نام‌ و نام‌خانوادگی:
ایمیل :